دو پستونت سفید و سینه پر خال
بپوش رو سینهتو که رفتم از حال
بپوش رو سینهتو که کس نبینه
بشه مثل من عاشق گرفتار !
و یا می فرماید :
تن گل از تو و گل چیدن از من
لب لعل از تو و بوسیدن از من
دو پستونت بده بر دست عاشق
تحمل از تو و مالیدن از من!
و به ایضا :
فدای سینه بیکینه تو
فدای قلب چون آیینه تو
به حمام میروی صابون نداری
شوم صابون بشویم سینه تو
در همین راستا ما بر آن شدیم تعدادی شعر اروتیک سنتی بسراییم باشد که مجوز بگیرد و چاپ شود :
دو پستونت مثال ماه گردون
میون آسمون شب نمایون
نمی دونی ممه دونت* چو ابره
زنم ابر رو بره با باد دندون
*ممه دون در قدیم به سوتین گفته اند
میان پای تو دریای هامون
دل ما از پیش گردیده پر خون
بهل* تا بردرم این جامه از تن
میان بحر تو شویم سرش من
* بگذار اجازه بده
مرا بنگر ببین بهرت ذلیلم
بزن بر سینه ات دست علیلم
بمالم سینه ات گردد قلمبه
سپس حلم از تو و از من تلمبه *
*تلمبه نوع خاصی از شانه کردن مو بوده است
به روز غزل ان یل ارجمند
به دست و لب و عشوه های لوند
بمالید و بوسید و لاسید مست
زنان را سر و سینه و پا و دست
در این شعر از صنعت لف و نشر استفاده گردیده است
تو را گفتم بیا یک شب کنارم
بهل تا جامه از جانت درارم
نذاشتی عشوه کردی توی کارم
زدی ریدی توی حال و قرارم
این اشعار در زمان بیهوشی کامل سروده شده و ابله پس از به هوش آمدن از تمام دوستانش عذر خواهی میکند ![]()
این روزها هوا گرم شده ولی لازم به توضیح نیست که این شعر مربوط به زمان و مکان خاصی نیست !!
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
ما که میمیریم در هذا السنــه
تو نگفتی میکنم امشب الــــــو؟ تو نگفتی میخوریم امشب پلو؟
نه پلو دیدیم امشب نه چلـــو سخت افتادیم در منگنـــــــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
این اطاق ما شده چون زمهریر باد می آید ز هر سو چون سفیر
من ز سرما میزنم امشب نفیر می دوم از میسره بر میمنــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اغنیا مرغ و مسما میخورنــــد با غذا کنتاک و شامپا می خورند
منزل ما جمله سرما می خورند خانه ما بد تر است از گردنـــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اندرین سرمای سخت شهر ری اغنیا پای بخاری مست مــــی
ای خداونــــد کریم فرد و حی داد ما گیر از فلان السلطنــــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
خانباجی می گفت با آقا جلال یک قرآن دارم من از مال حلال
می خرم بهر شما امشب زغال حیف افتاد آن قرآن در روزنـــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
می خورد هرشب جناب مستطاب ماهی و قرقاول و جوجه کباب
ما برای نان جــــو در انقلاب وای اگر ممتد شود این دامنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
تخم مرغ و روغن و چوب سفید با پیاز و نان گر امشب میرسد
می نمودم(اشکنه) امشب ترید حیف ممکن نیست پول اشکنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
گر رویم اندر ســــــرای اغنیا از برای لقمــــه نانی بی ریا
قاپچی گوید که گم شو بی حیا می درد ما را چو شیر ارزنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
نیست اصلا فکر اطفال فقیـر نه وکیل و نه وزیر و نه امیر
ای خدا ! داد فقیران را بگیر سیر را نبود خبر از گرسنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
نسيم شمال
اگه پسرا با جنبه بشن چي ميشه ؟؟؟
1. هر پسري فقط يه دوست دختر داشت .. ( و از اونجايي که تعداد دخترا خيلي بيشتر از پسرهاس سر خيلي از دخترا بي کلاه ميموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهاني سوم و چهارم بين دخترا اتفاق مي افتاد .!!
2. هر پسري يک هفته اول دوستي به خواستگاري ميرفت پس در اين صورت دوران خوش دوستي و استرس قرار و تلفن از بين ميرفت !
3. فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه بيشتر ميشد ... کار به گيس و گيس کشي کشيده ميشد !
4. بوي ترشي کشور رو بر ميداشت لذا براي شهرداري مشکلاتي زيادي به وجود ميومد !!
5. ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و رويای شبانه ميشد (البته الانم هستا) !!
6. براي گرفتن گل از دست عروس خين و خين ريزي راه ميافتاد !
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر ميشد !!
8. شوهر مثل قند و شکر کوپني ميشد وبراي گرفتن اون صفهاي طولاني بوجود ميومد !
پس نتيجه ميگيريم که اگه پسرا همين طوري بي جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشري !
سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .
شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام !
راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.
شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! فاحشه… دعايم کن

