این روزها هوا گرم شده ولی لازم به توضیح نیست که این شعر مربوط به زمان و مکان خاصی نیست !!
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
ما که میمیریم در هذا السنــه
تو نگفتی میکنم امشب الــــــو؟ تو نگفتی میخوریم امشب پلو؟
نه پلو دیدیم امشب نه چلـــو سخت افتادیم در منگنـــــــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
این اطاق ما شده چون زمهریر باد می آید ز هر سو چون سفیر
من ز سرما میزنم امشب نفیر می دوم از میسره بر میمنــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اغنیا مرغ و مسما میخورنــــد با غذا کنتاک و شامپا می خورند
منزل ما جمله سرما می خورند خانه ما بد تر است از گردنـــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اندرین سرمای سخت شهر ری اغنیا پای بخاری مست مــــی
ای خداونــــد کریم فرد و حی داد ما گیر از فلان السلطنــــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
خانباجی می گفت با آقا جلال یک قرآن دارم من از مال حلال
می خرم بهر شما امشب زغال حیف افتاد آن قرآن در روزنـــه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
می خورد هرشب جناب مستطاب ماهی و قرقاول و جوجه کباب
ما برای نان جــــو در انقلاب وای اگر ممتد شود این دامنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
تخم مرغ و روغن و چوب سفید با پیاز و نان گر امشب میرسد
می نمودم(اشکنه) امشب ترید حیف ممکن نیست پول اشکنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
گر رویم اندر ســــــرای اغنیا از برای لقمــــه نانی بی ریا
قاپچی گوید که گم شو بی حیا می درد ما را چو شیر ارزنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
نیست اصلا فکر اطفال فقیـر نه وکیل و نه وزیر و نه امیر
ای خدا ! داد فقیران را بگیر سیر را نبود خبر از گرسنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
نسيم شمال
فتو بلاگ مستان تولدت مبارک
http://www.photo-aamirr.blogfa.com
... و مستان می کوشد محملی باشد برای جستجوی راهی به سوی آرامش روح و جان ! ادعای سهمگینیست ! در خور همت من و تو ! تا چه شود !
اگه پسرا با جنبه بشن چي ميشه ؟؟؟
1. هر پسري فقط يه دوست دختر داشت .. ( و از اونجايي که تعداد دخترا خيلي بيشتر از پسرهاس سر خيلي از دخترا بي کلاه ميموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهاني سوم و چهارم بين دخترا اتفاق مي افتاد .!!
2. هر پسري يک هفته اول دوستي به خواستگاري ميرفت پس در اين صورت دوران خوش دوستي و استرس قرار و تلفن از بين ميرفت !
3. فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه بيشتر ميشد ... کار به گيس و گيس کشي کشيده ميشد !
4. بوي ترشي کشور رو بر ميداشت لذا براي شهرداري مشکلاتي زيادي به وجود ميومد !!
5. ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و رويای شبانه ميشد (البته الانم هستا) !!
6. براي گرفتن گل از دست عروس خين و خين ريزي راه ميافتاد !
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر ميشد !!
8. شوهر مثل قند و شکر کوپني ميشد وبراي گرفتن اون صفهاي طولاني بوجود ميومد !
پس نتيجه ميگيريم که اگه پسرا همين طوري بي جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشري !
سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .
شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام !
راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.
شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! فاحشه… دعايم کن
روز هجــران و شب فرقت يار آخر شـــــد
زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خـــزان می فرمود
عاقبت در قدم باد بهــار آخر شــــــــــــــد
شکر ايزد که به اقبال کله گوشـــــه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخـر شــــد
صبـــــح اميد کــــه بد معتکف پرده غيب
گو برون آی که کار شب تار آخـر شــــــد
آن پريشانی شب های دراز و غـــم دل
همه در سايه گيســـوی نگار آخر شـــد
باورم نيست که ز بد عهــدی ايام هنـوز
قصه غصه که در دولت يار آخر شــــــد
ساقيا لطف نمودی قدحـت پر می باد
که به تدبير تو تشويش خمار آخر شـــد
در شمار ارچه نياورد کســی حافظ را
شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد
.

